(26 ژوئن، 2009) گریه بید می خواند

گریه بید می خواند

گریه بید می خواند
(26 ژوئن، 2009)

دیدن کابوس
جوش خون
لکه ها، نیروهای شبه نظامی از شر.
ندا کاهش یافته است.
زن بی گناه می گوید: “درد در قلب من
درد مثل آتش است. ”

من می شنوم آواز در برگ
در حال حرکت شاخه
آزادی جایگذاری بیت
مثل یک رویا سبز غمگین
قرمز پاییز خیلی زود

اما رودخانه ها از خون

چشمان باز
کابوس در خیابان کارگر،
جهان یک پیکسل تلخ

ندا گریان است،
“درد. من نمی توانم نفس بکشم.”

اما من نمی توانم حتی سوگواری
خارج مسجد نیلوفر.
آیت الله خمینی را مسخره آهنگ من، اما
رمز و راز خود را دیگه منو فتنه است.

شر او روشن است.

قلب من آواز می خواند تنها حقیقت، و
آن را به من می سوزد که او به یاد نمی
مادرش

آیت الله خمینی یک زن است نه
.
نه یک مرد.
هرگز داشتن هر گونه نوزادان
و نادان از تولد است
آزادی متولد شده است
وقتی که نوزاد گریه برای ما.

خدا
نجات کودک
***************
Weeping willow reads
(June 26, 2009)

Nightmares
Blood boil
Stains, militia forces of evil.
Neda dropped.
Innocent woman says: “Pain in My Heart
Pain like fire. ”

I hear singing in the leaves
Moving tips
Freedom of interleaving
Sad like a green dream
Red fall soon

But rivers of blood

Eyes Open
Nightmare on Kargar Street,
The world is a dark pixel

Crying Neda,
“Pain. I can not breathe.”

But I can not even mourn
Outside Niloofar mosque.
Ayatollah Khomeini mocked my songs, but
Mystery to intrigue me anymore.

He turned evil.

My heart sings only the truth, and
It burns me that he does not remember
her mother

Ayatollah Khomeini is not a woman.
Not a man.
Never having any babies
And ignorant of birth.
Freedom is born
When the baby is crying for us.

God
Save the children

— Douglas Gilbert